عطر کوکو سبزی کل حیاط رو برداشته. همیشه وقتی توی حیاط غذا درست میکنیم، انگار همهچیز مزهی بهتری میده. بوی کوکو سبزی یه جور خاصیه، آدم رو یادِ آرامش و خونه میندازه.
اولین روز ماه رمضان هم به همین راحتی گذشت. زمان انگار داره میدوئه؛ چه ما بخوایم و چه نخوایم، زندگی راه خودشو میره و منتظرِ کسی نمیمونه.
مامان رو که میبینم گوشهی اتاق نشسته و با وجود زانو دردش نماز میخونه، دلم براش مچاله میشه. تمامِ دنیایِ واقعیِ من همینجاست؛ همین صدای تسبیح و همین فضایِ سادهی خونه.
دیگه واقعاً نمیخوام وقت و فکرم رو بذارم برای آدمهایی که اصلاً براشون مهم نیست چقدر با رفتاراشون بقیه رو ناراحت میکنن. آدمهایی که حتی به خودشون زحمت نمیدن فکر کنن دارن چیکار میکنن.
دارم یاد میگیرم که بگذرم. یاد میگیرم تو و بقیه فقط یه سری آدم معمولی هستین ، مثل هزار نفر دیگه که تو خیابون از کنارشون رد میشم. وقتی کاری برای من نمیکنن، پس بود و نبودشون هم نباید فرقی داشته باشه.
الان فقط من مهمم، بویِ خوبِ غذا و دعایِ مامان. زندگی همینجوری سادهاش قشنگه، بدونِ استرسِ آدمهایی که ارزشِ تحلیل کردن ندارن.
- ۰ نظر
- ۰۱ اسفند ۰۴ ، ۲۰:۵۷